محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

159

تفسير قرآن صفى على شاه

و آمرزش خواه از خدا بدرستى كه خدا باشد آمرزنده مهربان ( 106 ) و مجادله مكن از آنها كه خيانت ميكنند بخودهاشان بدرستى كه خدا دوست ندارد كسى را كه باشد خيانت كننده گناهكار ( 107 ) پنهان ميدارند از مردمان و پنهان نميدارند از خدا و او با ايشانست وقتى كه در شب تدبير ميكنند آنچه را نمىپسندد از گفتار و باشد خدا به آنچه ميكنند فرا رسنده ( 108 ) اينك شما اين گروهيد كه مجادله كرديد از ايشان در زندگانى دنيا پس كيست كه مجادله كند خدا را از ايشان روز رستخيز يا كيست كه باشد بر ايشان كارگذار ( 109 ) و كسى كه كند بدى را يا ستم كند بر خود پس آمرزش طلبد از خدا مييابد خدا را آمرزنده مهربان ( 110 ) و كسى كه كسب كند گناه را پس كسب نميكند آن را مگر بر خودش و باشد خدا داناى درست كردار ( 111 ) در سؤال قصر صلوة از خليفه ثانى رضى اللَّه تعالى عنه و جواب او چون سفر كرديد بر روى زمين * بر شما نبود گناهى پس يقين گر نماز خويش را سازيد قصر * چار را بر ركعتين اعنى بحصر گر كه ترسيد از فساد مشركان * با شما چون دشمنند ايشان عيان از خليفهء ثانى اخيار و ثقات * باز پرسيدند از قصر صلوة كز چه در اسلام گشت اينحكم عام * زانكه نبود خوفى اندر هر مقام گفت من هم داشتم زين ره عجب * باز جستم از رسول منتجب گفت اين صدقه است از حق بر عباد * شكر بايد كرد زين فضل زياد چون تو باشى در ميان مؤمنان * در سفر در وقت خوف از دشمنان پس چو خواهى كرد اقامت در نماز * لشگر خود را دو قسم از حزم ساز با تو بايد ايستند از دو گروه * يك كره در ركعتى راسخ چو كوه وان گروه ديگرت دارند پاس * تا گذارى ركعتى را بىهراس ركعت ديگر درآيند از نياز * آنكه او ميداشت پاس اندر نماز مر مصلى بايد از خود بيدرنگ * دور سازد در نماز آلات جنگ وان سلاحى كه بحرب آيد به كار * باز بربندند وقت كارزار هم بوقت پاس با تيغ و سلاح * در كمين باشيد و اين باشد صلاح دوست ميدارند كفار عنيد * كز سلاح خود شما غافل شويد و از متاع و از رخوت خود چنين * بر شما پس حمله آرند از كمين تا برند از حملهء اموالتان * در كف آرند از تجرى مالتان ور برنج آئيد از حمل سلاح * مىنباشد بر شما جرم و جناح چون كه سنگين گردد آنها از مطر * يا كسى بيمار باشد هم دگر گر كه سازيد آن سلاح از خود جدا * بر شما حق كرده آسان كارها اسلحه گيريد با خود تا عدو * بر شما نارد هجوم از پشت و رو بر حذر باشيد يعنى روز و شب * تا كه حق بر حفظتان سازد سبب حق مهيا كرده بهر كافران * مر عذابى كو دهد خوارى بجان باعث تنزيل اين آيت شد اين * كه بجنگى رفت خير المرسلين در بيان فتوت و مروت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم گشت اندر منزلى آن بحر نور * از پى كارى ز لشگرگاه دور خواست گردد باز سيلى از مطر * خاست پيش او كه سد شد رهگذر گشت در پاى درختى ساكن او * ديد او را خيره مردى از عدو گفت ياران احمد است اين با نشان * ميروم تا بكشم او را در مكان تا خبر ميشد رسول آمد برش * تيغ بكشيد او زند تا بر سرش گفت كبود كز منت نك مانع است * گفت آن بينندهء كو سامع است ناگهان لغزيد و شد نقش زمين * تيغ او برداشت خير المرسلين حمله بر وى كرد و گفتا گو كه نيست * كز منت مانع شود گفتا كه نيست گفت بر كو نك شهادت گفت لا * اين نگويم ليك بندم عهدها تا كه نكشم تيغ ديگر بر تو من * هم نگردم يار خصمت در فتن تيغ خود بگرفت و رفت او تيز پى * گفت با قوم از جوانمردى وى وجه ديگر آنكه روزى در قتال * با مخالف بود آن بحر نوال ظهر شد وقت نماز آمد بپيش * كافران ديدند آن آداب و كيش